از اتوبوس پیاده شدم و داشتم میرفتم به طرف در دانشگاه که با صدای کمک خواستن یک زن برگشتم مدام قسم میدادو مظلومیت نوزادی رو که به کمرش بسته بود رو میورد وسط با خودم گفتم "اینم مثله بقیه تکدی گرهاست یه لباسه کهنه پوشیده میخواد ما رو رنگ کنه ..." واسه همین بهش گفتم متاسفم و دوباره برگشتم که برم تو همین لحظه پیامکی اومد که نوشته بود "باران باش و ببار و نپرس کاسه چه کسی خالی است (کورش کبیر)" یه لحظه پیش خودم فکر کردم نکنه این زن و بچه تو این سرما اونم اول صبح، نکنه واقعا "مستحقن" ... رفتم دنبالشون یه کمک کوچیک کردم و رفتم . من مطمئنم کمک هایی که میکنیم هرچند کوچیک حالا چه مالی باشه چه غیر مالی بهمون برمیگرده اونم موقعی که به کمک احتیاج داریم فقط حواسمون باشه واسه کمک کردن مستحقشو پیدا کنیم
